نگاهی به مفهوم و کارکرد اپوزیسیون در ایران و جهان (قسمت پایانی)
دکتر عطا هودشتیان اندیشمند سرشناس ایران اظهار داشت که اپوزیسیون این کشور در مرحله شکلگیری قرار دارد و علیرغم داشتن تشنج فکری و گفتمانی و ضدیت با روحانیت شیعه، نه در پی زدودن دین، بلکه خواهان دفع استبداد است.
استانبول/ مقاله اختصاصی از عطا هودشتیان/ خبرگزاری آناتولی
دکتر عطا هودشتیان، نویسنده ایرانی، فارغالتحصيل رشته فلسفه از دانشگاه سوربن، دارای دکترای علوم سياسی از دانشگاه پاريس و استاد دانشگاه در فرانسه طی یک مقاله اختصاصی برای خبرگزاری به بررسی تاریخچه، مفهوم و کارکرد اپوزیسیون در ایران و جهان پرداخت که در ادامه مشروح آن میآید.
دین، تنها منشأ استبداد در جمهوری اسلامی ایران نیست. دین یک هاله و ایدئولوژی است. مثل اینکه وقتی با استالین مبارزه میکنیم الزاماً با مارکسیسم مبارزه نمیکنیم. ولی با استالین بهعنوان یک مستبد مبارزه میکنیم. البته موقعیت ما در ایران بسیار ویژه است. در ایران استبداد در خون و رگهای ما در جریان است؛ چه با دین و چه بدون دین. اسلام جمهوری اسلامی، از نوع ارتجاعی است. مسلمانانی که ملیگرایی پیشه کردهاند باید به سمت برداشتهای بشری و دمکراتیک تشویق کرد. مثلٱ از دل مسیحیت یک تفکر انسانی مثل لوتر بیرون آمد که به پیوند مسیحیت با رشد صنعتی در آلمان خیلی کمک کرد. این تلاش باید میان مسلمانان ما هم شکل بگیرد. دشمن مرکزی ما استبداد است که در ایران شکل دینی به خود گرفته و به استبداد دینی تبدیل شده است.
غالب گروههای اپوزیسیون ایرانی دستکم در مفهوم سکولار-دمکراسی به درک مشترک رسیدهاند، اما برداشت لائیسیته آتئیست در میان ایرانیان عمومیت ندارد و در تفکر سکولاریسم ایرانی، مذهبیون دمکراتیک هم جای میگیرند. در ایران مذهب، سپر استبداد است و حتی قانون اساسی بر پایه احکام شریعت بنا شده است، اما باید ماهرانه میان مذهبیون شکاف ایجاد کرد تا دمکراتهایشان جذب مردم شوند، زیرا این شکاف به روند تغییر و جبهه مبارزه با استبداد در ایران کمک شایانی میکند. نباید با دین و مذهب مردم عادی کاری داشته باشیم، زیرا آزادی مذهب هم بخشی از آزادیهای مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر است.
![]()
امروزه استبداد به وجهه غالب سیاست مرکزی بدل شده است که ابزار توجیه خود را دین و اسلام سیاسی قرار داده است. استبداد در ایران پیشینه عمیقی دارد. اگر مذهب را حذف کنیم، حکومت میتواند همچنان مستبد باقی بماند، اما اگر استبداد را حذف کنیم؛ جایگزین آن هر چه باشد نوعی از جامعه باز و دمکراتیک خواهد بود. اپوزیسیون یک نظام هایبریدیتی، باید رفتار ترکیبی را بیاموزد. یعنی به جای الگوبرداری یکپارچه، دریافتهای مختلف از تجارب تاریخی و دیگر کشورها را جذب و با هم ترکیب کند تا بتواند الگوی رفتاری موثر بسازد.
مثلٱ در مقایسه دو عصر صفویه و قاجاریه با اواخر دوران قرون وسطی؛ نقش اصناف و بازار یک نمونه برجسته است که احمد اشرف در کتاب موانع رشد سرمایهداری در ایران از آن یاد میکند. در میان فارسیزبانان این کتاب به قرآن علوم اجتماعی معروف است. اشرف میگوید در اروپا صندوق اصناف نزد بازاریان و پیشهوران بود و خود آنها میتوانستند رهبر صنف خود را انتخاب کنند، در حالیکه در ایران رهبران اصناف را شاه تعیین میکرد و شخصٱ بر صندوق و امور مالی هم نظارت داشت و این یعنی تمرکز قدرت.
مثال دوم؛ ساختار اجتماعی و اقتصادی اروپا بر سه حوزه استوار بود. یکی کلیسا که قدرتمداری فوقالعاده داشت و بدون این نهاد اصلٱ دوره استعمار به وجود نمیآمد. استعمارگران بزرگ مشروعیت خود را از کلیسا کسب میکردند. دومین پایه قدرت فئودالهای بزرگ بودند که حتی در برابر قدرت مرکزی میایستادند و برای خود قشون داشتند. مثلٱ کشور فرانسه به حوزههای جغرافیایی تقسیم میشد که هر حوزه به دست یک فئودال اداره میشد. پایه سوم ساختار قدرت همانا شاه بود که تنها نفوذی چالشبرانگیز داشت.
درحالیکه در ایران در بسیاری از ادوار تاریخی تمام قدرت در دست یک نفر بوده که تمام زندگی و حیات و مرگ مردم به دست این یک نفر تعیین میشده است. در ایران هم روحانیت شیعه و بازاریان حامی آن وزنه قدرت بودهاند. اینها غالبٱ در کنار شاه و توجیهگر شاه بودهاند و نه مخالفش؛ بنابراین قدرت مستقل محسوب نمیشدند. درحالیکه شاهان قرون وسطی اغلب با رهبران کلیسا در جدال و درگیری بودند.
بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی معتقدند باید اخلاقی و صادقانه سفید و سیاه کارنامه حکومت را بازگو کرد، گروه مقابل میگویند این شیوه انگیزه و توان اپوزیسیون برای تغییر بنیادین را خنثی میکند؛ از سویی اگر مخالفان یکسره از سیاهی بگویند، اعتماد جامعه ایران را از دست میدهند.
در برابر رژیم تمامیتخواه باید بسیج و سازماندهی کرد. اپوزیسیون باید محکم و استوار در برابر رژیم استبدادی و همه جناحهای آن بایستد. طبق فلسفه شرقی، در هر سیاهی، سفیدی وجود دارد. طبیعتٱ هر رژیمی هر چند ویرانگر و مستبد، حداقل دو کار درست هم انجام داده است. مثلٱ در ایران در طول این چهل سال بسیار راهسازی شده، و حتی در روستاهای دورافتاده نیز دانشگاه تٱسیس کردهاند. این البته برای یک جمعیت 82 میلیونی ضروری است وگرنه در خیابانها علیه رژیم لشکر انقلابی به راه میافتاد. این اقدامات برای بقا صورت گرفته است. اما تخاصم ما با نظام در این حوزهها نیست.
مثلٱ در ونزوئلا تحت رژیم پوپولیستی، حکومت خانهسازی کرده، اما در این کشور فساد بیداد میکند و همان مردمی که در آن خانهها زندگی میکنند امکان ابراز وجود و تاسیس یک حزب و گروه را بطور آزادانه ندارند. مرکز ثقل مخالفت ما با رژیم آزادی است. اینکه جامعه باید اجازه دهد که شهروندان آسوده، استوار، بدون پردهپوشی و بدون ترس از سرکوب بتوانند حرف خود را بزنند.
به نظر میرسد پخش چند مستند تاریخی درباره دوران حکومت پهلوی توانسته است فضای ذهنی جامعه را تغییر دهد. دلیل آن نیز برخی شعارهای مردم معترض از دیماه 1396 خورشیدی تاکنون است. این تغییر فضا به دلیل کم کاری بخشهای دیگر اپوزیسیون رخ داده است که نتوانستهاند حرکتی جدی، واقعی، یکدست و همبسته ایجاد کنند. در نبود چنین گروههایی، کاملٱ طبیعی است که مردم با تماشای چهره گذشته ایران -که در آن دوران دستکم آزادیهای فرهنگی و اجتماعی داشتند- حسرت بخورند و خواهان بازگشت به آن گذشته شوند.
![]()
علاوه بر این، امروز بخش بزرگی از مشروطهخواهان و سلطنتطلبان، سکولار-دمکرات شدهاند. برای همین بخشهای دیگر اپوزیسیون غافلگیر شده و مشروطهخواهان بدون تلاش خاصی برای بخش بزرگی از جامعه به نیروی سیاسی ایدهآل تبدیل شدهاند. البته چهرهنمایی شخص رضا پهلوی هم بسیار موثر بوده است؛ او رو به مردم به تنگ آمده از مضرات استبداد سخن میگوید و نوع حکومت آینده را صندوق آراء شما مشخص خواهد کرد.
اینکه وی گفتمان خود را بر خواست و اراده مردم استوار کرده است، برد و نفوذ شخص رضا پهلوی را افزایش میدهد. ضمن اینکه یک اعتبار تاریخی هم پشت سر خود دارد و به دلایلی -که نمیدانم چیست- تریبون رسانهها در اختیارش قرار گرفته که شانس بزرگی است. بنابراین او نه تنها به نماد نوستالژی گذشته بدل، بلکه بهعنوان چهرههای متفاوت از اپوزیسیون پژمرده و ناامید امروز ظاهر شده و بسیار دمکراتیک سخن میگوید که چنین بروز و ظهوری برای مردم ایران نیز اتفاق مبارکی است.
دموکراسی فقط صندوق رأی نیست و بخشی از صاحبنظران معتقدند سپردن سرنوشت همه امور به صندوق رٱی مردمی که سالها تحت استبداد از آموزش صحیح محروم بودهاند، راهگشا نیست و کشور را به آزادی نمیرساند. مجلس موسسان منتخب مردم، قانون اساسی دمکراتیک و مجلس نمایندگان مردم باید این خلأها را پر کنند تا بقای آزادی تضمین شود.
به مستندهای تلویزیونی درباره دوران پهلوی بازگردیم. در آن مستندها بخش مثبت واقعیت گذشته بزرگنمایی شد و در معرض دید مخاطب قرار گرفت. من در دوره محمد رضا شاه زندگی کردهام و میدانم که وی (خصوصا پدر) خدمات بزرگی انجام دادهاند و در بسیاری از زمینهها کشور را ساختند، اما این را هم میدانم که با روشنفکران و کنشگران سیاسی چه برخوردی داشتند. با اینحال این امر برای مخاطب امروز و شاید هم برای جوانانی که آن رفتارها را ندیدهاند، دافعه ایجاد نکرد. مردم زشتیهای آن دوره را هم فراموش نمیکنند، اما در مقایسه با این رژیم، طبیعتٱ انتخابشان حکومت شاه است، هر چند که مخالفان سیاسیاش را زندانی هم کرده باشد.
بهعنوان مثال در جریان شورش ظفار که ایران به کمک سلطان قابوس رفت و چریکهای عمانی -که مثل چریکهای ایرانی از جوانان بیتجربه، شوریدهدل و درسخوانده بودند- را سرکوب و زندانی کردند. سلطان قابوس به زندان رفت و با دو تن از این چریکهای دستگیرشده صحبت کرد و پرسید چه میخواهید؟ چرا علیه من هم اسلحه برداشتید؟ من هم مثل شما به دنبال بهبود وضعیت کشور هستم، پس بیایید با هم کار کنیم. آنها در پاسخ گفتند نه روش شما استبدادی است و ما این روش را قبول نداریم. قابوس گفت من شما را نمیکشم، چند سال به شما فرصت و امکان هم میدهم تا کشور را به روش خودتان بسازید. امروز همان چریکها وزرای 60 و 70 ساله کشور عمان هستند؛ اما رژیم پیشین، بهجای اینکه همانند سلطان قابوس استعدادهای آن جوانان را به کار بگیرد و پایههای کشور و حکومت خود را مستحکم کند، برخی نویسندگان و روشنفکران همانند ساعدی را زندانی کرد. جوانان بیتجربهای چون جزنی و جزنیها را از خود راند و بعد کشت.
غالب مخالفان شاه، چپ یا مذهبی بودند؛ چپها میخواستند حکومت را به سمت شوروی ببرند و مذهبیون هم کارنامه 40 ساله دارند، اما راه برخورد با مخالفان زندان یا اعدام نیست و برای همین سخنان رضا پهلوی که از آزادی مخالفان سیاسی در فردای ایران میگوید، به مذاق بخشی از مردم خوش آمده است. در اپوزیسیون ایرانی جای یک گفتمان هماهنگ و نافذ خالی است. باید به شکلدهی گفتمان اپوزیسیون بیشتر توجه کنیم. ابزار و لوازم این گفتمان مثل سکولاریسم و تمامیت ارضی، دمکراسی و انتخابات آزاد را داریم و میتوانیم بر پایه آن گفتمان هماهنگ ایجاد کنیم. ایجاد چنین گفتمان هماهنگی برای اقناع نظری جامعه ضروری است، زیرا جذب مردم از طریق روشهای تهییجی کافی و ماندگار نیست.
برخی نظریات و مفاهیم دمکراسی غربی که جان لاک، مونتسکیو، روسو و بسیاری دیگر رواج دادهاند در واقع جهانشمول هستند. البته در ایران با یک جامعه دوگانه روبهرو هستیم که همزمان از مدرنیته غربی تا سنتهای کهن ایرانی الگو گرفته است. زیرا در نهایت ما غربی نخواهیم شد، لیکن همواره غرب زدهایم.
یک نویسنده روسی از "سقوط شجاعت" میگفت، این همان حلقه گمشده اپوزیسیون و جامعه ایرانی است. منظور او از شجاعت، گذشتن از "خود کوچک" برای رسیدن به یک "خود بزرگ" که یک آرمان است. در ایران امروز، آرمان بزرگ ما آزادی مردمان و رهایی وطن است.
مسئله اساسی، صرفاً فروپاشی جمهوری اسلامی نیست، مسئله اصلی چگونگی این فروپاشی است که از امروز باید برای مدیریت آن برنامه ریزی کرد. مدیریت هم فقط این نیست که سازمان و یا حزبی را راهاندازی شود. هر مدیریتی دوگانه است؛ مدیریت انتقال یعنی گذر از این نظام به نظام دیگر، و دیگری برنامهریزی برای آینده که باید اساسنامه وجود داشته باشد تا روند اشتباه 40 گذشته تکرار نشود. هر کسی باید در جایگاه خودش -فکری یا عملی- برای فردای ایران فعالیت کند.
** دکتر عطا هودشتیان، فارغالتحصيل رشته فلسفه از دانشگاه سوربن و دارای دکترای علوم سياسی از دانشگاه پاريس است. وی از اوايل دهه 90 تاکنون مشغول تدريس و پژوهش در فلسفه و علوم سیاسی در دانشگاههای فرانسه و کشورهای دیگر است. او دو کتاب «مدرنيته، جهانی شدن و ايران» به زبان فارسی و «مدرنيته بدون غرب» به فرانسوی نوشته است. از ايشان تاکنون حدود صد مقاله تحليلی درباره مسائل فرهنگی، سیاسی و فلسفی مربوط به ایران و غرب به زبانهای فارسی و فرانسه و انگلیسی منتشر شدهاست.
