استانبول / خبرگزاری آنادولو
ایران در هفتم ژوئن جاری، به تلافی حملات اسرائیل به لبنان، برای نخستین بار از زمان آتشبس هشتم آوریل دهها موشک به سمت اسرائیل شلیک کرد. اقدامی که هرچند این برداشت را ایجاد کرد که جنگ بار دیگر آغاز شده، اما تفسیر این تحول بهعنوان شعلهور شدن دوباره جنگ میتواند گمراهکننده باشد.
با این حال، وضعیت کاملا بیخطر هم نیست. پس از آنکه حزبالله به شمال اسرائیل راکت شلیک کرد و اسرائیل نیز اهداف وابسته به حزبالله در بیروت را هدف قرار داد، ایران با این استدلال که آتشبس شامل لبنان نیز میشود، این حمله را نقض خط قرمز دانست و با حمله موشکی پاسخ داد. با این همه، هر مرحله از این روند کنترلشده باقی ماند؛ حملات محدود بود و دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در همان ساعت نخست دو طرف را به توقف فراخواند.
در شرایط کنونی، آتشبس هم برای آمریکا و هم برای ایران اهمیت دارد. ایران اگرچه با نشان دادن مقاومت در جنگ متعارف توانسته است طرف مقابل را به میز مذاکره بکشاند، اما در عین حال با اقتصادی روبهروست که بخش بزرگی از زیرساختهایش تخریب شده، پالایشگاههایش هدف قرار گرفته و زندگی روزمره در آن مختل شده است. هرچه جنگ طولانیتر شود، بار آن سنگینتر خواهد شد و ابهام موجود، روند بازسازی را دشوارتر میکند. از این رو آزمون اصلی ایران نه در جبهه جنگ، بلکه در مدیریت بحران اقتصادی و اجتماعی ناشی از ویرانیهاست.
اگر شبکه برق و زیرساخت نفتی که تاکنون تا حدی حفظ شدهاند هدف قرار گیرند، هزینهها بهمراتب افزایش خواهد یافت. بنابراین توافق برای تهران نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است. با این حال، ایران در نقطهای که خود را دارای دست بالا میداند، بدون گرفتن امتیازهای مشخص به چنین توافقی تن نخواهد داد. این نیاز نباید به معنای تسلیم تعبیر شود. در جریان درگیریهای 12 روزه ژوئن 2025 و با وجود کشته شدن بخش بزرگی از رهبری، از جمله علی خامنهای، رهبر ایران، در 28 فوریه، نظام فرو نپاشید و حاکمیت حول محور مجتبی خامنهای بازآرایی شد. نفوذ خامنهای بر سپاه پاسداران، تجربه حکمرانی و پیوندهای سیاسی او، وی را به چهرهای تبدیل کرده است که هم میتواند نظام را یکپارچه نگه دارد و هم به همین دلیل، هدفی حساس تلقی شود.
نظامی که با وجود ضربه به راس رهبری و تخریب گسترده همچنان پابرجا مانده است، وضعیت موجود را مسئلهای وجودی میداند و به نظر میرسد آماده پرداخت هزینههای سنگین باشد. بنابراین تهران، با وجود نیاز به توافق اقتصادی، به توافقی که تصویر تسلیم از آن ارائه شود تن نخواهد داد. پیام اصلی حملات هفتم ژوئن نیز دقیقا در همین چارچوب قابل فهم است. وضعیت واشنگتن نیز دشوارتر از آن چیزی است که به نظر میرسد. بسته بودن تنگه هرمز از اواخر فوریه، جریان نفت را تحت فشار قرار داده و آژانس بینالمللی انرژی آن را یکی از بزرگترین اختلالات عرضه در تاریخ دانسته است.
افزایش قیمتها، تورم را تشدید کرده و رشد اقتصادی را تهدید میکند. افزون بر این، هدف اصلی عملیات، یعنی تغییر رژیم، محقق نشده و باز کردن اجباری تنگه نیز دیگر گزینهای عملی به شمار نمیرود. واشنگتن نمیتواند این بار را برای مدت نامحدود تحمل کند. بهطور خلاصه، تنها یک توافق میتواند تنگه را باز کند. از آنجا که این موثرترین اهرم ایران است، تهران نیز بدون گرفتن امتیازها و تضمینها مایل به بازگشایی تنگه نخواهد بود.
در واقع، طرفها مدتی است روی چنین توافقی کار میکنند. زمینهای برای تفاهم مطرح است که آتشبس را برای 60 روز تمدید میکند و حول محور بازگشایی هرمز و کاهش قیمت انرژی شکل گرفته است. در مقابل، ایران انتظار کاهش تحریمها و تامین منابع برای بازسازی زیرساختهای تخریبشده را دارد. با این حال، پروندهای که مذاکرات را بیش از همه متوقف کرده، برنامه هستهای است. واشنگتن بر غنیسازی صفر پافشاری میکند، در حالی که تهران حاضر نیست از این حق صرفنظر کند و همین مسئله توافق جامع را به تعویق انداخته است.
همین نکته است که اقدام هفتم ژوئن ایران را معنادار میکند. تهران با یک حرکت، هم به اسرائیل و هم به آمریکا پیام داد و با استفاده از نقض خط قرمزی که برای لبنان ترسیم کرده بود، نشان داد در صورت بازگشت به جنگ چه تواناییهایی دارد. به این ترتیب، ایران از یک سو نشان داد که حزبالله را تنها نخواهد گذاشت و از جبهه لبنان حمایت میکند؛ از سوی دیگر، با نسبت دادن اقدام مختلکننده آتشبس به اسرائیل، شکاف میان ترامپ و نتانیاهو را عمیقتر میسازد و یادآوری میکند که اگر مذاکرات شکست بخورد، نوبت به تنگه بابالمندب خواهد رسید.
دلالت مشترک این پیامها آن است که طولانی شدن جنگ، هزینهای محدود برای ایران نخواهد داشت و به اقتصاد جهانی نیز سرایت خواهد کرد. همزمان، تکرار تهدید حوثیها مبنی بر هدف گرفتن کشتیرانی اسرائیل در دریای سرخ، این برداشت را تقویت میکند که در سطح پیامرسانی، نوعی هماهنگی در محور ایران وجود دارد. در شرایطی که هرمز بسته است، تنها عاملی که تا حدی قیمت جهانی نفت را مهار میکند، جریان نفت عربستان از مسیر دریای سرخ است. اگر بابالمندب نیز بسته شود، این مسیر هم ممکن است فروبپاشد. بنابراین ایران یادآوری میکند که اگر محاصره ادامه یابد، میتواند جنگ را گسترش دهد و هزینهها را چند برابر کند.
شاخه شمالی این معادله لبنان است و مسئله فقط حزبالله نیست. عملیات زمینی اسرائیل که از ماه مارس آغاز شد و با عبور از رود لیتانی به کنترل حدود یکپنجم لبنان انجامید، بازتاب میدانی دکترین «مرزهای قابل دفاع اسرائیل» است؛ دکترینی که سالها عمدتا روی کاغذ باقی مانده بود. تخلیه روستاها و جلوگیری از اسکان مجدد، این تصور را ایجاد میکند که با اشغالی دائمی روبهرو هستیم. از آنجا که ایران آتشبس را به عقبنشینی اسرائیل گره زده است، خط لیتانی برای تهران نیز آستانهای حیاتی محسوب میشود. به همین دلیل، حتی اگر در پرونده هرمز و موضوع هستهای توافق حاصل شود، لبنان همچنان یک محرک زنده و بالقوه باقی خواهد ماند.
در نتیجه، ایران میخواهد از موج دوم حملات آمریکا که ممکن است زیرساختهای غیرنظامی را هدف قرار دهد، اجتناب کند؛ در مقابل، آمریکا نیز میخواهد بدون آنکه جنگ را پرهزینهتر کند، مسئله هرمز و پرونده هستهای را حلوفصل کند. با این حال، این مسیر برای هیچیک از طرفین تضمینشده نیست. تشدید محرومیتها میتواند در مقطعی به انفجار بزرگ اجتماعی منجر شود؛ همانطور که ممکن است با تمرکز بیشتر دستگاه امنیتی و تقویت واکنشهای ملیگرایانه، به تحکیم رژیم نیز بینجامد. از آنجا که هر دو طرف به روایتی از پیروزی نیاز دارند، خروج از این بنبست بدون ایجاد تصویر شکست دشوار به نظر میرسد.
افزون بر این، احتمال دارد محافل امنیتی اسرائیل این شکنندگی را بهعنوان پنجرهای از فرصت ارزیابی کنند و حتی در صورت ادامه رسمی آتشبس، عملیات خرابکارانه و عملیات نفوذ را ادامه دهند. زیرا از نگاه اسرائیل، بعید نیست ایرانی که با حفظ بازدارندگی و شاید با برخی دستاوردها از این مرحله خارج شود، در آینده به فعالیتهایی بازگردد که علت جنگ بودهاند. از همین رو، در نگاه اسرائیل این گرایش تقویت میشود که بازدارندگی موقت ایران کافی نیست، بلکه باید ظرفیت نظامی، اقتصادی و فناورانه آن در بلندمدت شکسته شود.
با این حال، نه بازارهای جهانی، نه آمریکا و نه کشورهای خلیج توان تحمل چنین هزینهای را ندارند. این وضعیت ظرفیت آن را دارد که تنش میان بلندپروازیهای نتانیاهو و تنگنای ترامپ را تشدید کند. نتانیاهو از منظر سیاست داخلی نمیخواهد بهعنوان نخستوزیری «فاسد» و «نسلکش» کنار برود، بلکه میخواهد بهعنوان رهبری شناخته شود که «امنیت اسرائیل را تأمین کرده» و «تهدید ایران را از میان برداشته است». این انتظار با تلاش ترامپ برای دستیابی هرچه سریعتر به توافق در تعارض قرار دارد.
*اورال توغا، پژوهشگر مرکز مطالعات ایران (ایـرام) است.
news_share_descriptionsubscription_contact
