01 مارس 2017•بهروزرسانی: 09 مارس 2017
کپنهاگ/ بورجو چالیک/ خبرگزاری آناتولی
نیروهای هلال احمر ترکیه عبدالسمیر ظاهری، کودک 9 ساله افغان که برای فرار از ظلم طالبان قصد رفتن نزد خانواده اش در دانمارک را داشت در حالیکه در شرف یخ زدن بود در ارزروم پیدا کرده و پس از تلاش و پیگیری فراوان او را به آغوش خانواده اش بازگرداندند.
او که از 2 سال پیش تاکنون دور از خانواده بوده است در گفتگو با خبرگزاری آناتولی به شرح احساساتش در ارزروم و در طول «سفر امید» پرداخت:
"پدر و مادر و سه نفر از اعضای خانواده ام حدود دو سال پیش به دانمارک رفتند و قرار بود من و برادرم را نیز پس از مدتی نزد خودشان ببرند، اما من دلتنگ شدم و نتوانستم تحمل کنم برای همین دو ماه بعد همراه با دایی ام راه افتاده و علیرغم سرمای هوا هزاران کیلومتر را پیمودیم .
بعد از رسیدن به ارزروم دیگر توان راه رفتن نداشتم برای همین دایی ام من را در یک استراحتگاه در نزدیکی شهر پاسینلر برد. هوا خیلی سرد بود، وقتی آنها من را پیدا کردند دستانم ورم کرده بود. بعد آقای دکتر من را درمان کرد و به خوابگاه فرستاد.
در خوابگاه بعد از درمان به مدرسه رفتم و ترکی را از دوستانم در آنجا یاد گرفتم. ترکیه را خیلی دوست دارم و دلم برای خانواده ام تنگ شده بود. می خواهم که جنگ و درگیری تمام شود و همه بچه هایی که از خانواده هایشان دور هستند به آنها برسند.
در ارزروم خیلی خوب از من مراقبت کردند. در برنامه های تفریحی و سرگرمی شرکت کردم. از سیف الدین عزیزاوغلو استاندار ارزروم، هاشم اوزجان رئیس اداره مهاجرت، اردال گوزل رئیس بنیاد توسعه ارزروم، هلال احمر و کارکنان وزارت امور خانواده و سیاست های اجتماعی ترکیه تشکر می کنم".
حدیث شیوا، دانشجوی افغان 21 ساله نیز در طول مدت اقامت عبدالسمیر داوطلبانه از او مراقبت و برای او مادری کرده است. او که خود نیز از جنگزدگان است سال 2011 به همراه خانواده اش از افغانستان گریخته و به ترکیه پناه آورده است.
شیوا در مورد لحظات اولیه که عبدالسمیر را دیده است، می گوید:
"اولین بار که او را دیدم روی صندلی چرخدار بود و به شدت ترسیده بود. از من پرسید من کجا هستم؟ من را پیش مادرم می بری؟ اصلا به این فکر نمی کرد که حالش بهتر شده است یا نه. فقط نگران این بود که به خانواده اش می رسد یا نه.
پزشکان ابتدا گفتند که ممکن است دست های عبدالسمیر قطع شود، اما خدا را شکر توانستند نجاتش دهند و طی دو ماه درمان شد. او را مثل برادرم دوست دارم. همیشه تعطیلات آخر هفته با هم به گردش می رفتیم. او بچه ای قوی و بسیار خوش قلب است، دلم برایش خیلی تنگ خواهد شد.
سمیر یک روز پیش از سفر به دانمارک از طریق اینترنت با خانواده اش تماس گرفته و با والدین، خواهر و برادرانش صحبت کرد. در نهایت پس از تلاش های شبانه روزی دولت ترکیه و با اتمام امور اداری عبدالسمیر به استانبول آورده شده و تدارکات نهایی برای رساندن او به خانواده اش انجام شد.
خانواده ظاهری که در فرودگاه کپنهاگ انتظار فرزندشان را می کشیدند عبدالسمیر را در آغوش کشیده و دست هایش را بوسه باران کردند. والدین عبدالسمیر در حالیکه نمی توانستند از شدت بغض و گریه به راحتی حرف بزنند از دولت ترکیه به دلیل حمایت های بی دریغشان تقدیر و تشکر کردند.
آخرین جمله عبدالسمیر در آغوش مادرش این بود: "به مادرم رسیدم. خیلی خوشحالم".