چرا گرینلند برای قدرتهای جهانی اهمیت راهبردی دارد؟ (گزارش تحلیلی)
دکتر عدنان دال، عضو هیئت علمی دانشگاه مصطفی کمال حاتای، دلایل اقدام آمریکا در قبال گرینلند و نحوه جایگاهیابی اروپا در رقابت آمریکا و چین را در یادداشتی تحلیلی برای خبرگزاری آنادولو بررسی کرد.
استانبول/خبرگزاری آنادولو
دکتر عدنان دال، عضو هیئت علمی دانشگاه مصطفی کمال حاتای، دلایل اقدام آمریکا در قبال گرینلند و نحوه جایگاهیابی اروپا در رقابت آمریکا و چین را در یادداشتی تحلیلی برای خبرگزاری آنادولو بررسی کرد.
«با اشغال دانمارک توسط آلمان در جنگ جهانی دوم، آمریکا در سال 1941 نیروهای نظامی خود را در گرینلند که بهعنوان بزرگترین جزیره جهان شناخته میشود، مستقر کرد. پایگاه هوایی توله که واشنگتن در آن دوره برای مقابله با تهدید اتحاد جماهیر شوروی ایجاد کرده بود (که امروزه با نام پایگاه فضایی پیتوفیک شناخته میشود)، از سال 1951 در چارچوب برنامه دفاعی ناتو مورد استفاده قرار گرفت و تا امروز بهعنوان یکی از پایگاههای مهم نظامی در این جزیره باقی مانده است.
با این حال، اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا که علاقه خود به این جزیره را بهصراحت بیان کرده، نشان میدهد رویکرد واشنگتن نسبت به گرینلند صرفا به اهداف نظامی و راهبردی محدود نیست و منافع حیاتی گستردهتری را نیز دربر میگیرد.
چرا گرینلند اهمیت دارد؟
گرینلند که بخشی از منطقه قطبی شمال است، در دوران جنگ سرد صرفا به دلیل موقعیت راهبردی خود در چارچوب رقابت نظامی آمریکا و شوروی اهمیت داشت، اما در سالهای اخیر با ذوب شدن یخها در نتیجه گرمایش جهانی، اهمیت آن دوچندان شده است. بهگونهای که با توجه به هدف «بازگرداندن برتری آمریکا در نیمکره غربی» که در سند جدید راهبرد امنیت ملی آمریکا مورد تاکید قرار گرفته، گرینلند بهطور خاص و منطقه قطب شمال بهطور کلی، برای ایالات متحده اهمیتی حیاتی دارد.
نخست آنکه گرینلند جزیرهای است که پیوستگی میان آمریکای شمالی و اروپا را فراهم میکند. این جزیره بر کوتاهترین مسیرهای هوایی و دریایی میان دو قاره قرار دارد و همین موضوع آن را از نظر نظامی، دفاعی، حملونقل دریایی ترانسآتلانتیک، کنترل حریم هوایی قطب شمال و سامانههای ماهوارهای و راداری بسیار مهم میسازد. به بیان دیگر، تسلط بر این جزیره میتواند راه را برای تسلط بر منطقه قطب شمال هموار کند.
دوم آنکه با ذوب شدن یخهای قطب شمال، مسیرهای دریایی جدیدی مانند گذرگاه شمالغربی و مسیر دریای شمال پدید آمدهاند که میتوانند بهعنوان جایگزینی برای مسیرهای سنتی بینقارهای مانند کانال سوئز، کانال پاناما و تنگه مالاکا مورد استفاده قرار گیرند. این مسیرها که در تابستان بهطور کامل فعال هستند، پیشبینی میشود با ادامه ذوب یخها در تمام طول سال قابل استفاده شوند. با توجه به اینکه بخش عمده تجارت جهانی از طریق دریا انجام میشود، افزایش استفاده از این مسیرها محتمل است و قدرتهای اقتصادی بزرگی مانند چین، آمریکا، روسیه، ژاپن، آلمان و بریتانیا توجه خود را بیش از پیش به این منطقه معطوف خواهند کرد.
در نهایت، برآوردهای مربوط به وجود عناصر نادر خاکی، مواد خام حیاتی، مواد معدنی ارزشمند و منابع هیدروکربنی در گرینلند، این جزیره را از نظر اقتصادی نیز به موقعیتی مهم تبدیل کرده است.
تخمین زده میشود گرینلند دارای ذخایر قابل توجه هیدروکربنی باشد و از نظر عناصر نادر خاکی بتواند در شمار کشورهای پیشرو جهان قرار گیرد. بهویژه در زمینه عناصری که برای تولید توربینهای بادی، موتورهای الکتریکی، باتریها و تلفنهای همراه اهمیت حیاتی دارند، گفته میشود گرینلند هشتمین ذخایر بزرگ جهان را در اختیار دارد. این منابع در حال حاضر در اختیار چند کشور محدود است که چین در صدر آنها قرار دارد. چین هماکنون در فرآوری، تولید و عرضه این عناصر موقعیتی انحصاری در جهان دارد. به همین دلیل، آمریکا برای ایجاد جایگزینی در برابر این انحصار، به توسعه روابط دوجانبه با تایوان روی آورده است. مداخله آمریکا در ونزوئلا نیز میتواند در همین چارچوب ارزیابی شود.
از سوی دیگر، سند راهبرد امنیت ملی 2025 آمریکا، «رقبای خارج از نیمکره» را تهدیدی برای قاره آمریکا تعریف میکند که چین مهمترین آنها به شمار میرود. موضوع گرینلند نیز در همین چارچوب قابل فهم است؛ چراکه ترامپ بهصراحت اعلام کرده آمریکا برای امنیت ملی خود به گرینلند نیاز دارد.
اگرچه این اقدام را میتوان از منظر نظامیگرایانه تحلیل کرد، اما آمریکا اولویتهای مهمتری نیز دارد. با نگاهی به جغرافیای قطب شمال مشاهده میشود که چین بیشتر در مسیر شمال اقیانوس آرام و تنگه برینگ به سمت اقیانوس منجمد شمالی فعال است و روسیه نیز تمرکز خود را بر بخش اروپایی قطب شمال قرار داده است. از این رو، گرچه این منطقه از نظر ژئوپلیتیکی اهمیت دارد، اما وقتی از منظر «نگاه مدیریتی ترامپ» به موضوع بنگریم، نیاز آمریکا به این جزیره عظیم بیشتر با اولویتهای اقتصادی توضیح داده میشود.
این مسئله بهویژه با جنگهای تجاری با چین ارتباط مستقیم دارد. آمریکا در حال حاضر رهبر اقتصادی جهان است، اما رشد مهارنشدنی چین نیز واقعیتی انکارناپذیر است و حتی در برخی پیشبینیها از پیشی گرفتن چین سخن گفته میشود. در این نقطه، آینده عناصر نادر خاکی که چین در آنها موقعیتی انحصاری دارد، به مسئلهای کلیدی تبدیل میشود. بنابراین، اگر اقدام آمریکا در قبال گرینلند را تلاشی برای شکستن انحصار چین در این حوزه بدانیم، تحلیل معقولتری به دست میآید.
چین؛ کشور نزدیک به قطب شمال
چین در سال 2013 موفق شد جایگاه ناظر در شورای قطب شمال را به دست آورد و در سال 2018 خود را «کشور نزدیک به قطب شمال» معرفی کرد. از این منظر، نمیتوان گفت چین فرصتهایی را که ترامپ با «ذهنیت یک مدیرعامل» در قطب شمال میبیند، نادیده گرفته است.
برای چین نیز این منطقه به دلیل منابع انرژی و مسیرهای جایگزین دریایی بینقارهای، میتواند منافع اقتصادی مهمی به همراه داشته باشد. از همین رو، چین هم سرمایهگذاریهای قابل توجهی در بخش انرژی این منطقه انجام میدهد و هم با استفاده از این مسیرها تلاش میکند حضور و تداوم خود را تثبیت کند. بهطور خلاصه، چین خواهان سهم بزرگی از کیک قطب شمال است و آمریکا با پیشبینی اینکه یکی از این سهمها میتواند گرینلند باشد، دست به اقدام زده است.
اروپا در میانه رقابت قدرتهای جهانی
با سند جدید راهبرد امنیت ملی، آمریکا تصمیم گرفته بخشی از بار مسئولیتها را از دوش خود بردارد. این تصمیم بهویژه در زمینه تامین امنیت اروپا نشان میدهد که آمریکا در حال عقبنشینی نسبی است و آلمان، فرانسه و بریتانیا ناچار خواهند بود این بار را به دوش بکشند.
موضع آمریکا در جنگ اوکراین و روسیه این واقعیت را آشکار کرده است. بهویژه برای کشورهای اروپایی میتوان گفت هزینه چتر امنیتی ناتو افزایش یافته و این موضوع موجب نارضایتی در بلوک اروپایی ناتو شده است. حتی واکنش اروپا به اظهارات ترامپ درباره لزوم تصاحب گرینلند، نشاندهنده ایجاد شکافهایی در درون ناتو بوده است.
با این حال، مطالعه دقیق سند راهبرد امنیت ملی آمریکا نشان میدهد این وضعیت به معنای جدایی کامل نخواهد بود. در این سند تأکید شده که اروپا همچنان از نظر راهبردی و فرهنگی برای آمریکا اهمیتی حیاتی دارد، هرچند سهم بار مسئولیت به زیان کشورهای اروپایی افزایش یافته است.
در این شرایط چه رخ خواهد داد؟ نخست، میتوان انتظار داشت که اتحادیه اروپا به رهبری آلمان، فرانسه و بریتانیا به سمت تقویت سیاستهای دفاعی و امنیتی خود حرکت کند.
دوم، پذیرفته خواهد شد که اوکراین ناچار به دادن برخی امتیازات به روسیه است و این امر دیدگاه ضرورت تأمین امنیت اروپا توسط خود اروپاییها را تقویت میکند.
سوم، بهویژه در منطقه قطب شمال، محدود کردن چین توسط کشورهای اروپایی قطب شمال میتواند همسویی منافع با آمریکا ایجاد کند؛ به همین دلیل احتمال دارد پروژههای سرمایهگذاری چین در این منطقه به تعویق افتد. در نهایت، پیشبینی تضعیف جدی اتحاد آمریکا و اروپا به معنای نادیده گرفتن پیوندهای تاریخی، فرهنگی و سیاسی میان دو طرف است.
استحکام این اتحاد در دوره پیش رو، با سیاستهایی که اروپا در قبال چین اتخاذ خواهد کرد، آزموده میشود؛ سیاستهایی که بهاحتمال زیاد در تقابل با آمریکا نخواهند بود زیرا تقویت ظرفیتهای دفاعی مستقل اروپا در شرایط کنونی به سالها زمان نیاز دارد و در کوتاهمدت، فروپاشی مقاومت چتر ناتو در برابر بحرانهای احتمالی چندان محتمل به نظر نمیرسد.
**«دیدگاههای مطرحشده در این مقاله صرفا متعلق به نویسنده است و لزوما بازتاب سیاستهای خبرگزاری آنادولو نیست»
خبرگزاري آناتولي اخبار خود از طريق سامانه مدیریت خبر (HAS) براي مشترکین رسانهای ارسال و فقط بخشي از آنها را خلاصه و در وبسايت خود منتشر ميكند. بنابراين براي دريافت اخبار كامل ما، لطفا تماس گرفته و مشترك شويد!
