Narges Rezaie
08 اکتبر 2026•بهروزرسانی: 08 اکتبر 2026
استانبول/ نرگس رضایی/ خبرگزاری آنادولو
وضعیت نه جنگ-نه صلح در ایران که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور این کشور نسبت به تداوم آن هشدار داده و تاکید کرده است که «باید از این وضعیت خارج شویم» و محمدجعفر قائم پناه، معاون اجرایی رئیسجمهور نیز آن را برای آینده کشور خطرناک خوانده است، ابعاد پیچیدهای پیدا کرده و به موازات مقامات ارشد ایران، سیاستمداران و کارشناسان حوزه اجتماعی و اقتصاد درباره پیامدهای وضعیت نه جنگ-نه صلح هشدار میدهند و بر خروج از آن تاکید میکنند. بهگونهای که محمد عطریانفر، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی گفته است: وضعیت نه جنگ-نه صلح، فرسایشیترین حالت ممکن برای کشور و ملت ایران است؛ چراکه این شرایط، امنیت اقتصادی را مخدوش کرده و سرمایهگذاری، توسعه و برنامهریزیهای کلان و بلندمدت را با چالشهای جدی مواجه میسازد.
این در حالی است که به تازگی، محمد مهاجری، فعال سیاسی در ایران از برگزاری جلسه توجیهی پویش حمایت از تفاهمنامه اسلامآباد خبر داده و گفت در این جلسه بر جدی گرفتن دیپلماسی بهعنوان راهی برای خروج از شرایط فعلی و پایان دادن به وضعیت «نه جنگ-نه صلح» تأکید شد.
در این راستا، اورال حاتمی، جامعهشناس در گفتوگو با خبرنگار «آنادولو» ضمن تشریح پیامدهای وضعیت نه جنگ-نه صلح در ایران تاکید کرد که وضعیت موجود نابرابریهای ساختاری قبل از جنگ را تشدید و شکافهای نسلی و اجتماعی را در این کشور برجستهتر کرده است.
او گفت: پیامدهای اجتماعی وضعیت نه جنگ نه صلح در ایران را در زندگی روزمره، روابط اجتماعی، وضعیت اقتصادی و چشمانداز آینده شهروندان میتوان به وضوح مشاهده کرد. در این وضعیت، جامعه نه با یک جنگ تمامعیار مواجه است و نه از ثبات و امنیت لازم برای بازگشت به زندگی عادی برخوردار است. تداوم این شرایط، وضعیتی از بلاتکلیفی برای مردم ایجاد کرده است که در آن افراد و گروههای اجتماعی نمیتوانند با اطمینان درباره آینده خود تصمیم بگیرند. این وضعیت را میتوان نوعی تعلیق اجتماعی دانست. وضعیتی که در آن زندگی نه متوقف میشود و نه امکان حرکت مطمئن به سوی آینده را پیدا میکند. یکی از مهمترین ویژگیهای این وضعیت، فرسایش تدریجی توانایی جامعه برای برنامهریزی و بازتولید اعتماد اجتماعی است.
حاتمی افزود: در شرایط عادی، افراد بر اساس مجموعهای از انتظارات نسبتاً پایدار درباره آینده تصمیم میگیرند. اما در شرایط تعلیق، هر تصمیمی با احتمال تغییر ناگهانی شرایط سیاسی و اقتصادی همراه است. فرد نمیداند سرمایهگذاری امروز در چند ماه آینده چه ارزشی خواهد داشت، آیا شغل خود را حفظ خواهد کرد یا برنامههای خانوادگی و حرفهای او قابل اجرا خواهند بود. در نتیجه، زندگی بهتدریج از حالت برنامهریزی برای آینده به مدیریت روزمرهی بحران تغییر میکند. این وضعیت از آن جهت فرساینده است که نااطمینانی، برخلاف یک بحران کوتاهمدت، نقطه پایان مشخصی ندارد.
او ادامه داد: در یک بحران محدود، افراد ممکن است با بسیج منابع مالی، عاطفی و اجتماعی خود برای عبور از شرایط دشوار تلاش کنند. اما هنگامی که بحران به وضعیتی مزمن تبدیل میشود، همین منابع نیز بهتدریج تحلیل میروند. انتظار طولانیمدت برای بهبود شرایط، در کنار احتمال شروع دوبارهی جنگ، میتواند احساس خستگی، درماندگی و بیاثری را تقویت کند. در چنین شرایطی، افراد بهجای آنکه برای تحقق اهداف بلندمدت خود برنامهریزی کنند، بیشتر درگیر حفظ حداقل امنیت اقتصادی و روانی خویش میشوند.
- نااطمینانی سیاسی و اقتصادی در ایران به مسئلهای روانی و اجتماعی تبدیل شده است
حاتمی اظهار داشت: از منظر جامعهشناختی، یکی از مهمترین پیامدهای این وضعیت، کاهش اعتماد اجتماعی است. اعتماد اجتماعی نوعی زیرساخت نامرئی است که همکاری میان افراد و گروهها را امکانپذیر میسازد. هنگامی که این اعتماد تضعیف میشود، هزینه همکاری افزایش مییابد و افراد بیشتر به روابط محدود خانوادگی و دوستانه خود متکی میشوند. در شرایط نااطمینانی مزمن امروزی این روند شدت پیدا کرده است. چراکه مردم درباره اعتبار وعدهها و ثبات تصمیمها و رفتار دیگران دچار تردید شدهاند. همچنین کاهش اعتماد اجتماعی، سبب تضعیف مشارکت عمومی و گسترش روابط مبتنی بر مصلحتهای کوتاهمدت شده است.
او تاکید کرد: این وضعیت میتواند پیوندهای میان افراد و گروهها را سست کند. از طرفی اعتماد سازوکاری برای کاهش پیچیدگی جهان اجتماعی است. مردم برای انجام فعالیتهای روزمره ناگزیرند به نهادها، قراردادها و رفتار دیگران اعتماد کنند. در شرایطی که این اعتماد کاهش یافته، افراد برای محافظت از خود به رفتارهای احتیاطی و کوتاهمدت روی آوردهاند. این رفتارها در سطح فردی میتوانند واکنشهایی منطقی به شرایط ناامن باشند، اما در سطح جمعی به کاهش سرمایهگذاری، تضعیف همکاری و تشدید رکود اقتصادی و اجتماعی منجر شده است. این شرایط پیوندهای فردی و جمعی را که لازمه یک جامعه سالم است سستتر و از جهاتی از هم گسسته است که در نوع خود بحرانی جدی است.
حاتمی گفت: پیامد دیگر وضعیت نه جنگ، نه صلح، تضعیف احساس امنیت نسبت به آینده است. از منظر جامعهشناسی، انسان برای برخورداری از احساس امنیت، تنها به حفاظت فیزیکی نیاز ندارد، بلکه باید بتواند زندگی خود را در چارچوبی نسبتاً پایدار و قابل پیشبینی معنا کند. هنگامی که آینده دائماً با تهدید و ابهام همراه است، احساس تداوم زندگی مختل میشود. پرسشهایی مانند اینکه آیا میتوان شغل خود را حفظ کرد، آیا پسانداز ارزش خود را از دست خواهد داد، آیا فرزندان آینده مناسبی خواهند داشت یا آیا مهاجرت تنها راه خروج از وضعیت موجود است، به بخشی از تجربه روزمره مردم تبدیل میشوند. بنابراین، نااطمینانی سیاسی و اقتصادی در ایران بهتدریج به مسئلهای روانی و اجتماعی تبدیل شده که بر تصمیمگیری، روابط خانوادگی و احساس تعلق افراد تأثیر ژرف گذاشته است.
- وضعیت نه جنگ نه صلح، شکافهای نسلی و اجتماعی را در ایران برجستهتر کرده است
او افزود: در ایران، وضعیت نه جنگ نه صلح، شکافهای نسلی و اجتماعی را نیز برجستهتر کرده است. میتوان گفت که اقشار و طبقات مختلف جامعه به یک اندازه از بحران تأثیر نپذیرفتهاند. یعنی میزان دسترسی آنها به منابع مالی، شبکههای حمایتی و فرصتهای خروج از شرایط سخت متفاوت است. خانوادههایی که از منابع اقتصادی و اجتماعی بیشتری برخوردارند، معمولاً امکان بیشتری برای سازگاری با این وضعیت دارند. در حالیکه طبقه کمدرآمد، فشارهای بیشتری را تجربه میکنند. از این روست که میتوان گفت، وضعیت موجود نابرابریهای ساختاری قبل از جنگ را تشدید کرده است. این مسئله خود باعث تشدید نارضایتی در بین این گروهها شده است.
حاتمی خاطرنشان کرد: مسئله مهم آن است که پیامدهای اجتماعی وضعیت نه جنگ نه صلح، میتواند با مشکلات ساختاری موجود تلاقی پیدا میکند. این نیز خود باعث ضعف بیش از پیش اعتماد نهادی و شکاف میان دولت و جامعه میشود. به همین دلیل، حتی کاهش تنشهای نظامی نیز بازگشت سریع جامعه به وضعیت عادی را فراهم نخواهد کرد. بازسازی اعتماد اجتماعی، احیای امکان برنامهریزی و تقویت ظرفیت همکاری جمعی، فرایندی زمانبر است که به ثبات، پاسخگویی نهادی و بهبود شرایط زندگی نیاز دارد.
او گفت: در نهایت، وضعیت نه جنگ نه صلح را باید فراتر از یک دوره انتظار سیاسی یا یک وضعیت موقت نظامی در نظر گرفت. این وضعیت نوعی بحران مزمن است که هزینههای آن بهتدریج در قالب کاهش اعتماد، فرسایش امید، تعویق زندگی و تضعیف ظرفیت کنش جمعی ظاهر میشود. جامعه در چنین شرایطی از طرفی هزینه تهدید جنگ را میپردازد و از طرفی دیگر هزینه زندگی در آیندهای نامعلوم را متحمل میشود.