خاورمیانه

سرگذشت یکی از بانوان معلم سوری در زندان‌ رژیم اسد

یکی از بانوان معلم سوری در مصاحبه با «آناتولی» انواع رفتارهای غیرانسانی را که در زندان‌های رژیم بشار اسد با او شده است، بازگو کرد.

Abdullah Aşıran,Hacer Şahin   | 17.07.2019
سرگذشت یکی از بانوان معلم سوری در زندان‌ رژیم اسد

Netherlands

روتردام/عبدالله آشیران/ خبرگزاری آناتولی

خانم رحاب عبدالفتاح، معلم 46 ساله سوری در تاریخ 25 دسامبر 2013 در منطقه «معضمیه» در حومه جنوب غربی دمشق دستگیر و پس از 5 ماه اسارت در زندان‌های رژیم اسد به قید وثیقه آزاد شد.

وی در مصاحبه با خبرگزاری آناتولی آنچه در زندان رژیم اسد بر وی و دیگر محبوسان گذشته است را چنین تشریح کرد:

«علت دستگیری من کمک به بسیاری از دانش‌آموزان حمصی در حومه استان دمشق، پایتخت سوریه بود. به همراه گروهی با عبور از یک مسیر متفاوت به منطقه معضمیه دمشق رفته و به اهالی کمک کردیم. به همین اتهام توسط نظامیان رژیم اسد دستگیر شدم.

پس از بازداشت در منطقه «قطنه» دمشق، با چشمان بسته بازجویی شدم. وقتی آنها را باز کردم خود را داخل یک سلول کوچک و انفرادی دیدم. 3 روز آنجا بودم. در آن زمان تنها آب به من می‌دادند. سپس مرا از این سلول خارج و بار دیگر بازجویی و شکنجه کردند.

هفت مامور روسری و لباسم را درآوردند و مورد شکنجه قرار دادند. بازو و دندانم شکست. بر اثر شوک الکتریکی، پایم آسیب دید که درد آن هنوز احساس می‌کنم. سپس به یک سلول کوچک دارای توالت منتقل شدم.

چهل زن دیگر نیز در آن سلول وجود داشتند. این سلول چنان تنگ و کوچک بود که خود را به 3 گروه تقسیم کردیم. هنگامی که گروه اول می‌خوابیدند، برخی می‌نشستند و تعدادی نیز بر روی پا می‌ایستادند.

ماهانه تنها یکبار اجازه حمام رفتن داشتیم. مامورین نیز وارد حمام می‌شدند و مجبور بودیم با لباس دوش بگیریم. در دوره زندن اصلا خورشید را ندیدم. تنها ساعات معینی لامپ بسیار ضعیفی را روشن می‌کردند. روز و شب و ساعت را تشخیص نمی‌دادیم. می‌پنداشتم وقت خواب شب و زمان بیداری روز است».

وی در مورد شکنجه‌ مردان توسط مامورین زندان‌ رژیم اسد نیز اظهار داشت:

«شکنجه‌ دیگر زندانیان از جمله مردان را نیز دیدم. تحمل مشاهده این جنایت را نداشتم و چشمانم را می‌بستم. 20 نفر را دیدم که به دور پارچه‌‌ای پیچیده، صورت‌شان تکه‌تکه و بر روی زمین کشیده می‌شدند. احتمالا از درد و شکنجه مرده بودند.

بعد از 5 ماه و 20 روز اسارت به‌صورت مشروط آزاد شدم. مادرم گفت که سوریه دیگر امن نیست و باید فرار کنیم. خود را به شانلی‌اورفه ترکیه رساندیم. او در این شهر درگذشت و همراه با دخترم به هلند پناه بردم. از نوامبر 2014 تاکنون در این کشور هستیم. دخترم 12 ساله است، اما دو فرزند دیگرم در سوریه ماندند». خبرگزاري آناتولي اخبار خود از طريق سامانه مدیریت خبر (HAS) براي مشترکین رسانه‌ای ارسال و فقط بخشي از آنها را خلاصه و در وبسايت خود منتشر ميكند. بنابراين براي دريافت اخبار كامل ما، لطفا تماس گرفته و مشترك شويد!
موضوعات مرتبط
Bu haberi paylaşın